مرواريد سوم و چهارم با هم اومدن
اما ادامه ماجرا ...
بعد از اينكه از دكتر اومديم داروهات رو بهت دادم اما دماغت كيپ بود و نمي تونستي بخوابي.هرجور بود شب سخت گذشت.صبح كه اومدم داروت رو بهت بدم ديدم بله دوتا دندون خوشگلت با هم زدن بيرون
دندون نه مرواريد البته گنجينه مرواريد .اين دو تا دندونت از بس واسشون سختي كشيدي به اندازه ي گنجينه اي از مرواريد واسه من ارزش دارن زندگي من.حدودا ٢ ماه بعد از٢تا دندونای قبلیت این ٢تا هم ئراومدن. سریع به بابایی که رفته بود سرکار پیام دادم هستی دندون درورده
از طرفي خوشحال بودم كه دندونات دراومدن از طرفي به خاطر وضعيتت ناراحت بودم.خدا رو شكر تبت قطع شده بود اما آبريزش بيني و گلو درد حسابي اذيتت ميكردن. نه مي تونستي شير بخوري نه اشتها داشتي غذا بخوري. ماماني قربونت بره توي اين 1 هفته مريضي 400 گرم وزن كم كردي و صورتت آب شد .چشماي قشنگت گود رفتن. هرچی تلاش کردم از مرواریدای قشنگت عکس بگیرم نذاشتی منم چون حالت خوب نبود خیلی اذیتت نکردم گلم اما یه عکس از خودت گرفتم که میذارمش واست.



مرواريد سوم و چهارم با هم اومدن
